تبليغاتX
ندای حق


زندگی در نگاه ما آفریده میشود. این ماییم که زندگی خود را به گونه ای که آن را میبینیم میسازیم.

ما می توانیم نگاه خود را دگرگون کنیم و در نتیجه زندگی خود را نیز.

ما میتوانیم زندگی خود را آن گونه که دوست داریم بسازیم. ما آفریننده زندگی خود هستیم


 

نوشته شده توسط سولماز در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 19:34 موضوع | لینک ثابت


 

من براي نخستين بار در زندگيم دلتنگي را با تمام وجود حس مي کنم

 

 دلتنگي براي کسي که عشقش به من ثابت....

 

نمي دانم به جاي نقطه چين ها چه بايد بگذارم.

 

خدايا به خودت قسم نمي دانم

 

فقط مي دانم که دوستش دارم

 

و حتي گذر ثانيه ها هم بدون او بس طاقت فرساست

 

خداوندا! من از تو فقط يک چيز مي خواهم

 

يک چيز ولي خواسته ام بس بزرگ است

 

بارخدايا! اگر عشقي که در درون من است

 

عشق نيست و عاقبتي نخواهد داشت

 

ميخواهم ديگر نباشد

 

ولي اگر زندگي را به خوبي و در کنار او تجربه خواهم کرد

 

هميشه او را براي من اينچنين مهربان و عاشق بدار.

 


 

نوشته شده توسط سولماز در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 13:35 موضوع | لینک ثابت


تولدم مبارک

سلام امروز ۳۱ فروردین تولد من تولد تولد تولدم مبارک مبارک مبارک تولدم مبارک


 

نوشته شده توسط سولماز در شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت 15:33 موضوع | لینک ثابت


خدارا فریاد بزن

خدا را با عظمت خودش صدا بزن و چشماتو ببند دستتو بذار روي قلبت

اونوقت خدا رو حس مي كني كه داره صدات ميزنه

حالا دلت لرزيد ؟

حالا باور كردي خدا توي دل خودته؟

حالا فقط كافيه با خودت يه سبد تمنا ببري...

 تا با يك سبد پر از رحمت بر گردي ...

پس پنجره را باز كن تا خدا را صدا بزني تا بگوئي چقدر دوستش داري

اگر آن قدر كوچكي يا خسته كه دستت به دستگيره پنجره نمي رسد تا بازش كني

آهسته خدا را صدا بزن تا پنجره را باز كند تا بگويد چقدر دوستت دارد...


 

نوشته شده توسط سولماز در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 ساعت 23:52 موضوع | لینک ثابت


زیبایی

خورشید غروب کرد ...

آفتاب گردان به دنبال خورشید می گشت ٬

ناگهان ستاره ای چشمک زد !

آفتابگردان سرش را پایین انداخت ،گل هرگز خیانت نمی کند ...

 

 

چه زیباست

 

به خاطــــــــــر تو زیستن٬ و برای تو ماندن٬ وبه پای تو سوختن

 

                         و چه تلخ و غم انگیز است٬

 

دور از تو بودن٬ برای تو گریستن٬ و به عشق ودنیای تو نرسیدن٬

 

ایکاش میدانستی بدون تو٬

 

و به دور از دستهای مهربان٬

 

و قلب حساس٬ زندگی چه ناشکیباست

 

 

  

 


 

نوشته شده توسط سولماز در شنبه هفدهم فروردین 1387 ساعت 18:17 موضوع | لینک ثابت


گنجشگ وخدا....

روزها گذشت و گنجشک به خدا هیچ نگفت.

فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند

و خدا هر بار به فرشتگان اینگونه می گفت:

"می آید...من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود

و یگانه قلبی ام که دردهایش در خود نگه می دارد"

و سر انجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند..

گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:

"با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست"

گنجشک گفت:"لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگی هایم بود

 و سر پناه بی کسی ام. تو

همان را هم از من گرفتی این توفان بی موقع چه بود؟

چه می خواستی از لانه محقرم؟

کجای دنیای تو را گرفته بود؟"

و سنگینی بغض راه بر کلامش بست.

سکوتی بر عرش طنین انداز شد.

فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت:"ماری در راه لانه ت بود.

خواب بودی باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند

آن گاه تو از کمین مار پر گشودی."

گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.

خدا گفت:"و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم

 و تو ندانسته به دشمنی ام بر خواستی"

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.

ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت.

های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.

 


 

نوشته شده توسط سولماز در شنبه دهم فروردین 1387 ساعت 22:8 موضوع | لینک ثابت


گناه

Sin
How nice it is
our sins arent obvious
since we had to
wash ourselves cleanly ever day
or perhaps to live under the rain
or our lies
dont chang our figures(shapes)
tought we didnt remember each other even for a moment
merciful god thanks
 


گناه


چه دلپذیراست
اینکه گناهانمان پیدا نیستند
وگرنه مجبور بودیم
هر روز خودمان را پاک بشوییم
شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم
و باز دلپذیرو نیکوست اینکه دروغهایمان
شکل مان را دگرگون نمی کنند
چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم
خدای رحیم ! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس


 

نوشته شده توسط سولماز در دوشنبه پنجم فروردین 1387 ساعت 13:32 موضوع | لینک ثابت


درد دل

دستهایم برایت شعر می نویسند

 

اما تو هرگز نخواهی خواند

 

آتش عشق در چشمانم غوطه می زند

 

ولی تو هرگز نخواهی دید

 

نه... تو هرگز مرا نخواهی فهمید

 

ومن با این همه اندوه از کنارت خواهم گذشت

 

وباز تو درک نخواهی کرد

 

 


 

نوشته شده توسط سولماز در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 20:19 موضوع | لینک ثابت


یه نصیحت

هميشه دنبال کسی نگرد که بتونی باهاش زندگی کنی 

 

دنبال کسی بگرد که بدون اون نتونی زندگی کنی


 

نوشته شده توسط سولماز در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 ساعت 23:36 موضوع | لینک ثابت


دوستت دارم


 

نوشته شده توسط سولماز در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 ساعت 23:32 موضوع | لینک ثابت


بخند

آدمك آخر دنياست بخند

آدمك مرگ همين جاست بخند

آن خدايي كه تو را تنها كرد

بخدا مثل تو تنهاست .. بخند

دستهايي كه تو را عاشق كرد

شوخي كاغذي ماست ..بخند


 

نوشته شده توسط سولماز در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 1:55 موضوع | لینک ثابت


آسمون

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره

 

به کسی توجه نمیکنه...از کسی خجالت نمیکشه...

 

می باره و می باره و..

 

اینقدر می باره تا آبی شه...آفتابی شه..!!

 

کاش..کاش میشد مثل اسمون بود...

 

کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی

 

بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده

 

انگار نه انگارکه غمی بوده

 

همه چیز فراموشت بشه...!!

 

کاش می شد......!!!

 


 

نوشته شده توسط سولماز در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 21:11 موضوع | لینک ثابت


خدای مهربون

خیال کردم که درکنار ساحل با خدا قدم میزنم درآسمان تصویری از

 

زندگی خود را دیدم در هر قسمت دو جای پا دیدم یکی متعلق به من و

 

دیگری متعلق به خدا وقتی آخرین تصویر زندگی ام را دیدم به جای پا

 

روی شن نگاه کردم دیدم که چندین زمان در زندگی ام فقط یک جای پا

 

بیشتر نیست دریافتم که درسخت ترین نقاط زندگی ام اتفاق افتاده برای

 

رفع ابهام از خدا سوال کردم خدایافرمودی که اگر به توایمان بیاورم

 

هیچ زمانی مرا تنها نخواهی گذاشت دیدم که در سخت ترین لحظات

 

زندگی ام یک جای پا

 

بیشتر نیست چرا که در زمانی که بیشترین نیاز به تو داشتم تنهایم

 

گذاشتی ؟ خدا فرمود فرزند عزیزم تو را دوست دارم و تنهایت نمی

 

گذارم در مواقع سخت اگر یک جای پا می بینی در ان لحظات تو را به

 

دوش کشیدم.


 

نوشته شده توسط سولماز در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 22:14 موضوع | لینک ثابت